تبليغاتX
سلام
سلام بر دحوالارض، روزی که ابراهیم و عیسی(ع)، چشم به جهان گشودند تا نابخردان را با روشنایی آشنا کنند.

سلام بر دحوالارض، روزی که آسمان و زمین، برای آدمی آغوش می‌گشایند و نعمت‌هایشان را سوی او روانه می‌کنند.

سلام بر دحوالارض، روزی که برای نخستین بار خدا نعمت‌هایش را نازل کرد تا آدمی به مهرش پی ببرد.

سلام بر دحوالارض، روزی که عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد تا ما گم گشتگان کوی دوست، عشق را بجوییم و ببوییم، بلکه در سرای فانی آرام گیرم و آرامش دیگران را بر هم نزنیم، و آرام‌گاه خلایق باشیم و دل آرام پس از چند صباحی زیستن، راهی سرای باقی شویم.

سلام بر دحوالارض، روزی که خدا آن را پدید آورد تا بهانه‌ای دیگر بر بهانه‌ها بیفزایید، بلکه آدمی را رها کند از زندان دنیا و برهاند از بند اهریمن.

سلام بر دحوالارض، روزی که لب بر هم می‌نهیم و از بدگویی دوری می‌کنیم، روزی که چشم می‌بندیم و نازیبایی‌هایی را که زیبایی به چشم می‌آیند، نمی‌نگریم،

روزی که از افترازنندگان دوری می‌کنیم، از واژه تهمت بیزاری می‌جوییم، روزی که تهی‌دستان را دوست خود می‌شماریم و مستکبران را به حال خود رها می‌کنیم،

روزی که شمع وجودمان را بار دیگر با شعله ایمان روشن می‌کنیم، بلکه از تاریکی ظلمت‌کده دنیا بکاهیم، روزی که آب می‌پاشیم و غبار از تنها راه هستی می‌زداییم و گام‌های نویی را به این راه دعوت می‌کنیم،

روزی که واژه واژه می‌نویسیم، بلکه واژه واژه بخوانند و آگاهی منتشر شود و بر شمار آگاهان افزوده شود، روزی که قامت راست می‌کنیم و به دور دست می‌نگریم تا سواری سبزپوش ببینیم که می‌آید تا ما را برهاند و همه روزمان را دحوالارض قرار دهد،

روزی که عشق دوباره معنا می‌شود تا معنای الهی‌اش را حفظ کنیم و برای خود زمزمه کنیم تا آرام یابیم و به آرامشی جاودانه برسیم،

روزی که جامه نوی خویش را می‌پوشیم و جانب صحرا می‌رویم و جانب کوه‌ساران می‌دویم و نشانی دوست را می‌گیریم، بلکه دوست اعظم را بیابیم و بر سر یک سفره بنشینیم و روزی‌مان فراوان گردد. روزی که... .

سلام بر دحوالارض، روزی که خدا آن را پسندید برای انسان، تا انسان برای پسندیده گشتن خویش بکوشد.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید ابراهیم مرتضوی  | 
 
" وَ الْأَرْضِ و َمَا طَحَاهَا "

قسم به زمين و كسى كه آن را گسترانيده است.:)

بيست و پنجم ماه ذی القعده روز دحوالارض است. دحوالارض را چنین معرفی می کنند "روزي كه زمين از زير کعبه كشيده و گسترانيده شد" .
گر چه این مطلب یعنی کشیده شدن و گسترانده شدن زمین در وحله اول عجیب به نظر میرسد اما تعریف واضح تر این موضوع این است که گفته شود :
پس از آنکه تمام سطح کره زمین به مدت طولانی در زیر آب فرو رفته و خداوند خواست تا آن را از زیر آب بیرون آورد که صحنه زندگی موجودات مهیا گردد ، اولین نقطه ای که از زیر آب سر بیرون آورد همان مکان مقدس کعبه و بیت الحرام بود . این واقعه نشان دهنده اهمیت این نقطه و مرکزیت آن برای همه عالمیان است .
در واقع دحوالارض روز شروع حیات بخشی خداوند به جهان خاکی است كه توجه به آن در روایات و تعیین اعمال خاص همچون روزه ، عبادت ، دعا و غسل واهتمام به آن از سوی معصومین (ع) نشانگر عنایت حضرت حق به این روز با برکت است .
تعبیر به اینکه "در روز دحو الارض رحمت خدا منتشر گرديده و از براى عبادت و اجتماع به ذكر خدا در اين روز، اجر بسيار است" و امثال آن ، مومنین را بر انجام مستحبات مخصوص این روز ترغیب می نماید . درباره روزه این روز آمده است :
روزه این روز همانند روزه هفتاد سال است .
روزه این روز کفاره گناهان هفتاد سال است .
برای روزه دار این روز هرکه و هرچه در میان آسمان و زمین است استغفار می کند و ...
از دیگر اعمال این روز شریف دو رکعت نماز است که در آن حمد و پنج مرتبه سوره "والشمس" خوانده می شود و پس از نماز نیز دعایی است که در مفاتیح آمده است . و همچنین دعای "اللهم داحی الکعبه ..." از دعاهای مخصوص این روز است .
روايت است که « امام رضا » عليه السلام فرموده اند: درشب بيست و پنجم ماه ذى القعده حضرت ابراهيم (ع) و حضرت عيسى (ع)متولد شده اند. و نیز در اين روز رسول خدا صلى الله عليه و آله ، به قصد حجة الوداع از مدينه به همراه يكصد و چهار هزار يا يكصد و بيست و چهار هزار نفر از راه شجره به مکه عزيمت نمودند که حضرت فاطمه (ع ) و تمامى زوجات آن حضرت نیز ایشان را همراهی می کردند .
و نیز در روایتی است که در این روز قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام خواهد نمود .:)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید ابراهیم مرتضوی  | 

در تاريخ انقلاب اسلامي برگي زرين و مقطعي حساس و مناسبتي پرخاطره است، بخصوص آنكه چهارده سال بعداز تبعيد حضرت امام (ره) در همين روز (13 آبان 1357) فرزندان امام و صدها دانش آموز و دانشجو در مقابل دانشگاه تهران و خيابان هاي اطراف با شعار "درود بر خميني" و "مرگ بر شاه" پايه هاي حكومت را به لرزه در آوردند و با گلوله هاي مأموران شاه به خاك و خون غلتيدند.

صبح روز 13 آبان 1357 ه.ش دانش آموزان در حالي كه مدارس را تعطيل كرده بودند روبه سوي دانشگاه نهادند تا بار ديگر پيوندشان را با رهبر بت شكن خويش به جهان اعلام نمايند.

ساعت يازده صبح مأموران ابتدا چند گلوله گاز اشك آور در ميان دانش آموزان و دانشجويان پرتاب كردند. اجتماع كنندگان در حالي كه به سختي نفس مي كشيدند، صداي خود را رساتر كردند و با فرياد دشمن شكن "الله اكبر" لرزه بر اندام مأموران مسلح شاه افكندند. در اين هنگام تيراندازي آغاز شد و لاله هاي انقلاب يكي پس از ديگري در خون غلتيدند جوانان با  فرياد الله اكبر و با شعارهاي مرگ بر امريكا و مرگ بر شاه به شهادت رسيدند و انقلاب خونين اسلاميشان را تداوم بخشيدند و دشمنان اسلام را بيش از پيش به رسوايي و شكست كشاندند. در اين واقعه 56 تن شهيد و صدها نفر مجروح شدند. يكي از شاهدان عيني مي گويد:

"شنبه 13 آبان سال 1357 ساعت 11 صبح، بيش از هفت هزار دانش آموز و دانشجو و ديگر طبقات مردم در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده و عده اي سرگرم تماشاي نمايشگاه عكس بودند و گروهي به سخنراني گوش مي كردند كه ناگهان يك كپسول گاز اشك آور در هوا چرخيد و روي زمين دانشگاه فرود آمد. عده اي سراسيمه به سوي در ورودي دانشگاه دويدند، ولي در همين موقع صداي تيراندازي بلند شد. سربازان از  پشت ميله هاي دانشگاه به سوي مردم شليك كردند. هنوز فريادهاي "نترسيد تيراندازي هوايي است" بلند بود كه دانشجويي به زمين غلتيد، از اين لحظه به بعد دانشگاه و خيابان هاي اطراف آن مبدل به صحنه جنگ و گريز شد. دانشجويان و دانش آموزان قصد داشتند آن روز به سوي منزل مرحوم آيت الله طالقاني راه پيمايي كنند. درست هنگاميكه عزم خروج از دانشگاه كردند با تيراندازي نيروها مواجه شدند و به دنبال آن دانشگاه صحنه برخوردهاي خونين شد. مجروحان توسط دانشجويان به بيمارستان منتقل شدند."

در همان ساعات اوليه نيروهاي ضربت وارد دانشگاه شدند و دانشجويان و دانش آموزان براي مقابله با اين حمله آتش افروختند و به دنبال آن مأموران پس از چند متر پيشروي در دانشگاه آنجا را ترك كردند.

با شدت گرفتن تظاهرات، مأموران حكومت نظامي خيابان هاي اطراف دانشگاه و قسمتي از خيابان انقلاب را بستند و دانشجويان و دانش آموزان در خيابانهاي اطراف پراكنده شدند. تظاهر كنندگان در چند نقطه  خيابانهاي جمهوري اسلامي و ولي عصر (عج) و خيابان هاي منشعب از آن آتش افروختند و با دادن شعار الله اكبر و لا اله الا الله خود را از حملات ددمنشانه مأموران نجات مي دادند.

ساعت دو بعداز ظهر مجدداً سربازان حكومت نظامي بر روي دانشجويان و دانش آموزان كه در داخل دانشگاه بودند، تيراندازي كردند كه در همان لحظات اول عده اي از دانشجويان به زمين افتادند و در خون غلتيدند. دانشجويان و دانش آموزان با پلاكاردهايي كه در آن شمار كشته شدگان دانشگاه را نوشته بودند با دادن  شعار الله اكبر خميني رهبر به راه پيمايي پرداختند. جنگ و گريز مأموران نظامي با دانشجويان و دانش آموزان تا پاسي از شب ادامه داشت ..."

امام خميني (ره) در پيامي كه به همين مناسبت از پاريس براي امت قهرمان ايران فرستادند، فرمودند:

"عزيزان من صبور باشيد كه پيروزي نهايي نزديك است و خدا با صابران است. ايران امروز جايگاه آزادگان است... من از اين راه دور چشم اميد به شما دوخته ام... صداي آزاديخواهي و استقلال طلبي شما را به گوش جهانيان مي رسانم".

از آن تاريخ به بعد، سيزدهم آبان ماه با عنوان روز دانش آموز، به عنوان حماسه خونين لاله هاي انقلاب در جريان نهضت اسلامي گرامي داشته ميشود.

شكوه سيزدهم آبان را پاس مي داريم زيرا مردانگي و فتوت ايثار و از خود گذشتگي و دشمن ستيزي با سران كفر را مقدس مي دانيم. ياد همه شهيدان اين روزهاي بزرگ گرامي باد و خاطره سيزده آبان هميشه در جانها جاودان باد.

سيزدهم آبان روزي است كه جوانه هاي سبز ايمان روييد و دانش آموزان مسلمان به نشانه اعتراض به حكومت، در دانشگاه تهران اجتماع كردند و تاريخ، شاهد خون به ناحق ريخته آنان شد. دانش آموزان انقلابي برخاستند تا نورگوهر دانش و دانش آموزي را در آيينه حماسه ودليري بتابانند و غبار خودباختگي را از سيماي مدرسه بروبند. آنان برخاستند تا انقلاب ننشيند و فرياد كردند تا جهان، پيام انقلاب را بشنود.

اينك ما مانده ايم با خاطرات آن روزها و مي دانيم كه امروز اگر به سايه راحت نشسته ايم، مديون استقامت شهيداني هستيم كه در آشوب ظلمت چيره، به مصاف شب رفتند تا ايمان خفته انسان را به سامان صبح برسانند.

ياد همه شهيدان دانش آموز، گرامي و خاطره سيزدهم آبان در جانها جاودانه باد! 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید ابراهیم مرتضوی  | 

روز سيزده آبان، روز شگفتي است! روزي كه حوادث بزرگ و سرنوشت ساز اين ملت را در پيشاني خود حك كرده است. و چه عجيب كه ردپايي ثابت در تمام اين حوادث به چشم مي خورد.

ردپاي استكبار جهاني در تبعيد امام در سال 42 ، در كشتار دانش آموزان و دانشجويان در سال 57 و در نهايت مهر بطلاني كه دانشجويان خط امام با تسخير سفارت آمريكا بر دخالت و دست اندازي هاي استكبار جهاني در ميهن اسلامي مان زدند.

دانش آموزاني كه هنگام تبعيد امام در سال 42 خردسالاني بيش نبودند 15 سال بعد غيور مرداني در اين خاك شدند كه بر ظلم و بيداد شوريدند. آنان درس را نه در پشت نيمكت هاي چوبي كلاس و بر تخته سياه آن كه بر صفحه سپيد پيشاني مردمان زجركشيده در كوچه و بازار آموختند. آنان خود را مجزا از جريان انقلاب نمي دانستند آن روزها همه از پير و جوان، زن ومرد و كودك در اعتصاب و راهپيمايي شركت مي كردند. در آن روزها حتي گفتگوهاي كودكان خردسال نه بر سر بازي ها و بازيچه ها كه از ظلم شاه و راهپيمايي ها بود. دانش آموزان چنان سهمي در اين جريان داشتند كه اگر صفحه ايي از اوراق خونين انقلاب به نام آنان رقم نمي خورد، بر زحمات ، رشادت ها و تلاش هاي آنان جفا شده بود، آن روزها دانش آموزان، اعلاميه هاي امام را رونويسي و پخش مي كردند ، شبها خطر حكومت نظامي را ناديده مي گرفتند و با خط هاي ابتدايي و ناپخته خود ديوارهاي شهر را به شعارهاي انقلابي مزين ميكردند.

چگونه نوجواني كه در ابتداي زندگي است، به بلوغ فكري و عقيدتي مي رسد و خود را در جريان انقلابي وارد مي كند كه لازمه آن شناخت است؟ اينها را بايد در فضاي فكري آن عصر و به ويژه در كلام امام جست كه اعتراضات فروخفته در درون ملت را كه عمري به درازاي تاريخ داشت با ايمان و اعتقاد مردم گره زد و از ميان آن پرشورترين انقلاب قرن را ساماندهي نمود. در آن روزها شعاري برگرفته از امام شهيدان و آزادگان امام حسين (ع ) ورد زبان همگان بود و متفكران بزرگي چون شريعتي و مطهري هم از اين پيام به خوبي بهره مي جستند: ان الحياه عقيدةٌ و جهاد.

و امام نيز در تبيين اين شعار فرموده است" زندگي يعني آرمان و مبارزه در راه آن. ان الحياه عقيدة و جهاد. مطلبي كه از نظر شيوه تفكر اسلامي هيچ جاي ترديد در آن نيست، اين است كه مرگ از اين زندگي ذلت بار بهتر است.( صحيفه نور ، ج 13، صص 18-217)

امام خود در رأس مبارزه قرار مي گيرد نه اينكه خود گوشه نشيني اختيار كرده مردم را به مبارزه فراخواند. امام گام اول مبارزه را بر مي دارد و بر آمريكا، اسرائيل و رژيم پهلوي كه دست نشانده اولي و حامي دومي است فرياد مي زند و خود رنج تبعيد را شجاعانه تحمل مي كند. " من ا ز آن آدمها نيستم كه يك حكمي اگر كردم بنشينم چرت بزنم كه اين حكم خودش برود ،من راه مي افتم دنبالش. اگر خداي نخواسته يك وقتي ديدم كه مصلحت اسلام اقتضا مي كند كه يك حرفي بزنم ، مي زنم ودنبالش راه مي افتم واز هيچ چيزنمي ترسم بحمدالله تعالي." (صحيفه نور) نوجواني كه امام مرجع تقليد او و خانواده اوست، قدم در راه وي مي نهد كلام امام را كه برگرفته از كلام الله است به گوش جان مي شنود: قل انما اعظكم بواحده ان تقوموا لله مثني و فرادي(قرآن كريم ، سبا/41)

امام همانند ديگر رهبران سياسي نمي گويد: برويد حزب تشكيل دهيد، طرفدار جمع كنيد بعد قيام كنيد؛ امام نهيب مي زند اگر مسلمانيد بر شما واجب است كه تك تك يا دو به دو با ظلم مبارزه كنيد.

اين اساس انديشه امام در مبارزه عليه ظلم ستم شاهي است و مي بينيم چون ازجان برخاسته بر دل مرد مي نشيند و آنان را از كوچك و بزرگ وارد عرصه مي كند. امام ترس از مبارزه را در ميان مردم انقلابي اينچنين از بين مي برد:" خون شما به پاي نهال دينتان فرو مي رود و همراه دينتان بالا مي آييد كه : و لا تحسبن الذين قتلوا في سيبل الله امواتا بل احياءٌ عند ربهم يرزقون... "ثار" شما كه خونبهاي دين خداست هرگز از بين نمي رود، زيرا خود به همراه خونبها زنده مي شود و خونبهاي شما "لقاءالله" است و دين خدا زنده مي

روز سيزده آبان، روز شگفتي است! روزي كه حوادث بزرگ و سرنوشت ساز اين ملت را در پيشاني خود حك كرده است. و چه عجيب كه ردپايي ثابت در تمام اين حوادث به چشم مي خورد.

ردپاي استكبار جهاني در تبعيد امام در سال 42 ، در كشتار دانش آموزان و دانشجويان در سال 57 و در نهايت مهر بطلاني كه دانشجويان خط امام با تسخير سفارت آمريكا بر دخالت و دست اندازي هاي استكبار جهاني در ميهن اسلامي مان زدند.

دانش آموزاني كه هنگام تبعيد امام در سال 42 خردسالاني بيش نبودند 15 سال بعد غيور مرداني در اين خاك شدند كه بر ظلم و بيداد شوريدند. آنان درس را نه در پشت نيمكت هاي چوبي كلاس و بر تخته سياه آن كه بر صفحه سپيد پيشاني مردمان زجركشيده در كوچه و بازار آموختند. آنان خود را مجزا از جريان انقلاب نمي دانستند آن روزها همه از پير و جوان، زن ومرد و كودك در اعتصاب و راهپيمايي شركت مي كردند. در آن روزها حتي گفتگوهاي كودكان خردسال نه بر سر بازي ها و بازيچه ها كه از ظلم شاه و راهپيمايي ها بود. دانش آموزان چنان سهمي در اين جريان داشتند كه اگر صفحه ايي از اوراق خونين انقلاب به نام آنان رقم نمي خورد، بر زحمات ، رشادت ها و تلاش هاي آنان جفا شده بود، آن روزها دانش آموزان، اعلاميه هاي امام را رونويسي و پخش مي كردند ، شبها خطر حكومت نظامي را ناديده مي گرفتند و با خط هاي ابتدايي و ناپخته خود ديوارهاي شهر را به شعارهاي انقلابي مزين ميكردند.

چگونه نوجواني كه در ابتداي زندگي است، به بلوغ فكري و عقيدتي مي رسد و خود را در جريان انقلابي وارد مي كند كه لازمه آن شناخت است؟ اينها را بايد در فضاي فكري آن عصر و به ويژه در كلام امام جست كه اعتراضات فروخفته در درون ملت را كه عمري به درازاي تاريخ داشت با ايمان و اعتقاد مردم گره زد و از ميان آن پرشورترين انقلاب قرن را ساماندهي نمود. در آن روزها شعاري برگرفته از امام شهيدان و آزادگان امام حسين (ع ) ورد زبان همگان بود و متفكران بزرگي چون شريعتي و مطهري هم از اين پيام به خوبي بهره مي جستند: ان الحياه عقيدةٌ و جهاد.

و امام نيز در تبيين اين شعار فرموده است" زندگي يعني آرمان و مبارزه در راه آن. ان الحياه عقيدة و جهاد. مطلبي كه از نظر شيوه تفكر اسلامي هيچ جاي ترديد در آن نيست، اين است كه مرگ از اين زندگي ذلت بار بهتر است.( صحيفه نور ، ج 13، صص 18-217)

امام خود در رأس مبارزه قرار مي گيرد نه اينكه خود گوشه نشيني اختيار كرده مردم را به مبارزه فراخواند. امام گام اول مبارزه را بر مي دارد و بر آمريكا، اسرائيل و رژيم پهلوي كه دست نشانده اولي و حامي دومي است فرياد مي زند و خود رنج تبعيد را شجاعانه تحمل مي كند. " من ا ز آن آدمها نيستم كه يك حكمي اگر كردم بنشينم چرت بزنم كه اين حكم خودش برود ،من راه مي افتم دنبالش. اگر خداي نخواسته يك وقتي ديدم كه مصلحت اسلام اقتضا مي كند كه يك حرفي بزنم ، مي زنم ودنبالش راه مي افتم واز هيچ چيزنمي ترسم بحمدالله تعالي." (صحيفه نور) نوجواني كه امام مرجع تقليد او و خانواده اوست، قدم در راه وي مي نهد كلام امام را كه برگرفته از كلام الله است به گوش جان مي شنود: قل انما اعظكم بواحده ان تقوموا لله مثني و فرادي(قرآن كريم ، سبا/41)

امام همانند ديگر رهبران سياسي نمي گويد: برويد حزب تشكيل دهيد، طرفدار جمع كنيد بعد قيام كنيد؛ امام نهيب مي زند اگر مسلمانيد بر شما واجب است كه تك تك يا دو به دو با ظلم مبارزه كنيد.

اين اساس انديشه امام در مبارزه عليه ظلم ستم شاهي است و مي بينيم چون ازجان برخاسته بر دل مرد مي نشيند و آنان را از كوچك و بزرگ وارد عرصه مي كند. امام ترس از مبارزه را در ميان مردم انقلابي اينچنين از بين مي برد:" خون شما به پاي نهال دينتان فرو مي رود و همراه دينتان بالا مي آييد كه : و لا تحسبن الذين قتلوا في سيبل الله امواتا بل احياءٌ عند ربهم يرزقون... "ثار" شما كه خونبهاي دين خداست هرگز از بين نمي رود، زيرا خود به همراه خونبها زنده مي شود و خونبهاي شما "لقاءالله" است و دين خدا زنده مي شود و بركت آن مي ماند(بنيان مرصوص، صص 3 و 31)

در سايه اين تعاليم است كه نوجوان روزهاي انقلاب، دانش آموز روزهاي پرشور مبارزه و حماسه، از راهپيمايي ها، مبارزات و شعارها بيش از درس هاي مدرسه، تعليم يافته و براي فراگيري بيشتر در روز 13آبان 57 مدارس را به تعطيلي مي كشاند و راهي دانشگاه تهران مي شود.

در آن روز دانش آموز مسلمان ايراني در خون خود وضو گرفت و به امام خود اقتدا كرد و در قيام نماز تنها خدا را بزرگ و لايق بزرگي خواند و نمازش را، رودرروي معبود و در بهشت او سلام داد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید ابراهیم مرتضوی  | 

حرم مطهر امام رضا(ع) مشهد مقدس

آن گاه كه درهاى آسمان گشوده شد و پرتوى از نور رخشان امامت بر زمين تابيد، مژده اى شادي بخش، دلهاى زمينيان را فراگرفت وتاريكناى سلطه گرى وهواپرستى، با زايش رهبرى ربّانى ورهاننده، به رسوايى افتاد.
يازدهم ذى القعده سال 148 هجرى كه امام رئوف ما زاده شد، وعلى بن موسى الرضا عليه السلام به عنوان سرچشمه اى از نيكى ومهربانى وهدايت رخ نمود، پناهگاهى پديد آمد كه خدا پرستان را در خود گرد آورد.
زاد روز آن رهبر هشتمين بر شيفتگان حضرتش خجسته باد.

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)

علی بن موسی با لقب رضا، (۱۴۸۲۰۳ ه‍.ق.) امام هشتم شیعیان دوازده امامی است. پدر او موسی بن جعفر هفتمین امام شیعیان و مادرش طبق روایات مختلف نام‌ها، کنیه‌ها و لقب‌های ام البنین، نجمه، سکن و تکتم را دارد. زادنش در مدینه و مرگش در توس بود. شیعیان مأمون٬ خلیفهٔ عباسی را که امام رضا (ع)را ولیعهد کرده بود مسئول مرگش می‌دانند. مقبرهٔ وی در شهر مشهد قرار دارد.

القاب وکنیه های آن حضرت

کنیه‌ها: ابوالحسن و ابوعلی

لقب‌ها: رضا، صابر، زکی، ولی، وفی، صدیق، رضی، شمس الشموس، معین الضعفاء، سراج الله، نورالهدی، قرة عین المؤمنین، مکیدة الملحدین، کفو الملک، رب السریر، رئاب التدبیر، شمس توس، خورشید ولایت

من کیستم گدای تویاثامن الحجج

دوران زندگی آنحضرت:

علی بن موسی زادهٔ  پنج شنبه ۱۱ ذیقعده  سال ۱۴۸ هجری در شهر مدینه بود. او ۲۴ سال وچند ماه را با پدرش به سر برد. ولی مطابق آنچه گفته شد، عمر او در روز درگذشت پدر بزرگوارش موسی بن جعفر(ع) ۳۵ سال یا ۲۹ سال و دو ماه بوده و پس از مرگ پدرش،  ۲۵ سال زیسته‌است و مدت امامت او حدود ۲۰ سال طول کشید، که ۱۷ سال آن در مدینه و سه سال آخر آن در خراسان گذشت. رضا در مدینه، پس از مرگ پدر، امامت بر مردم را بر عهده گرفت، و به رسیدگی امور پرداخت، شاگردان پدر را به دور خودش جمع کرد، و به تدریس و تکمیل حوزه علمیه جدش، رییس مذهب شیعه جعفر صادق پرداخت.

در طول این مدت، او در دنباله حکومت هارون الرشید را که ده سال و بیست و پنج روز بود زیست. سپس امین از سلطنت خلع شد و عمویش ابراهیم بن مهدی برای مدت بیست و چهار روز به سلطنت نشست. آنگاه دوباره امین بر علیه او شورش کرد و برای وی از مردم بیعت گرفته شد. یکسال و هفت ماه حکومت کرد ولی به دست طاهر بن حسین کشته شد. سپس عبد الله بن هارون، مامون، به خلافت تکیه زد و بیست سال حکومت کرد.

در زمان حکومت مامون، او که علاقه مردم ایران به امامان شیعه را می‌دید تصمیم گرفت اما رضا (ع) را مجبور کند تا از مدینه به خراسان بیاید و او را به عنوان ولیعهد و جانشین خود معرفی کند و چنان چه شیخ مفید در کتاب مسار الشیعه آورده‌است روز اول ماه رمضان روز بیعت ‏به ولایت عهدی حضرت توسط مامون است، تا با این روش بتواند در بین مردم محبوبیت قابل ملاحظه‌ای پیدا کند و درضمن تصمیم داشت تا رضا را نزد خود بیاورد و کارهای او را تحت نظارت کامل خود قرار دهد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید ابراهیم مرتضوی  | 

        

 بنال اي دل كه شور غــم بپاشد                      مـدينه سر بـه سـر مـاتم ســرا شــد

                       به‌ دشت سينه  بذر غــم بكاريد                      كه سوگ حضرت صادق (عليه‌السلام) بپاشد

 شب‌هاي مدينه، آكنده از غم و اندوه، در فراق يار ديرينه و آشنايش، چه بي صبرانه بي‌تابي نموده و نشان او را به جستجو مي‌نشيند؟!

ستاره‌اي كه چندي قبل در هاله‌اي از ابهام، اسير يك مشت رجّاله‌هاي دَدْمَنش، در ميان زبانه‌هاي آتش، لب به سخن مي‌گشايد «انا ابن اعراق الثّري و انا ابن ابراهيم خليل الله» چه كسي مي‌داند كه در آن لحظه تاريخي در دل امام صادق ( علیه السلام) چه گذشت و چه تصويري از مظلوميت مادرش زهرا«سلام‌الله‌عليها» در قلب او نقش بست؟

آه اي قبرستان بقيع! مي‌دانم كه در اين ايام و ليالي به خود مي‌بالي و مي‌نالي.

مي‌بالي كه چه گنجينه‌هاي گران قيمت و با ارزشي را در سينه خويش نهان كردي و مي‌نالي كه زمانه چه قدر بي‌رحم و نامهربان است كه چنين ستاره هاي درخشان را در حصار ميله آهنين و ديوارهاي خشمگين محصور كرده است و جز با قطرات اشك و ناله‌هاي جانسوز، هيچ كسي را جرئت ابراز و اظهار تأثر و تألم نيست!

و تو! اي همسفر غريب و درد آشنا!

بشتاب! بشتاب كه يك بار ديگر دست به دست هم داده و پرده از چهره كريه ظلم و بيدادگري كنار زده و حقايق را صادقانه و صبورانه به تصوير بكشيم و فقدان رئيس مذهبمان را به تجليل بنشينيم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید ابراهیم مرتضوی  | 

مدينه در سوگ تو گريست و فوج فوج مردم غمگين و سوگوار، سالروز رحلت رسول خدا (ص ) را به ياد اورند.
رحلت تو، داغى سنگين بود و به خاك سيردنت داغى سنگين تر، سيل اشك از ديدگان جارى بود، تشييع كنندگان ، ناباورانه در پى جنازه مطهرت به سوى بقيع رهسپار شدند و مدينه تعطيل شد و هر خانه اى ماتمكده اى حزن الود!
ارى ... اى امام صادق عليه السلام
معصومى بودى كه در بقيع به خاك ارميدى ، آيا تشييع كنندگانت ميدانستند كه چه كوه عظيمى را بر دوش ميكشد؟ خوشا بر خاك بقيع كه پيكر پاك تو را در بركشيد.
درود بر ام فروه كه مادر والاقدر تو بود و گوهرى چون تو را در دامان پروراند.
اى صادق آل پيامبر:
با بيان بليغ و كلام فصيح ، زبان رساى اسلام بودى
با سخنان حكيمانه ، منطق استوار و علم سرشار، برگزيده روزگار بودى و بنده شايسته پروردگار
تجسم صبر و اخلاص بودى ،
چشمه جود و سخاوت و كوه حلم و بردبارى ، نام اور فراست و شجاعت و جلوه هيبت و جلالت .
چهره فروزان اهل بيت بودى و وارث علوم رسالت .
از سالاله پيامبران بودى و عطر و بوى پيامبر را ميدادى و مهابت و شكوه او را داشتى .


اى خورشيد مدينه دانش :
سالهاى سياه ، ابرهاى سلطه امويان ، آسمان جهان اسلام را تاريك كرده بود و سالهاى تيره تر حكومت عباسيان ، مسلمآنان را به تيرگى نشانده بود.
در ميان اين دو فصل سياه و سرد و ابر الود چند صباحى كه خورشيد وجود تو تابيد، اسلام و قرآن را جان بخشيد، نهال حق پا گرفت و افق انديشه ها تابان شد.
دين ، زنده به نام تو گشت .
درخت علم ، در بوستان كلام تو روئيد.
گلشن فضل از چشمه دانش تو سيراب شد.
كتاب فقه با الفباى جعفرى نگاشته گشت .
وقتى تو سخن ميگفتى ، طبيعى بود كه حسودان و عنودان ، زبان طعن بگشايند و تيغ دشمنى بركشند. كدام دانشورى را ميتوان شناخت كه از گنج دانشت بهره نبرده باشد؟
كدام معلمى را ميتوان نام برد كه به اندازه تو تربيت مكتب عترت داشته باشد؟
كدام حوزه است كه شاگردى تو بر سر در ان نقش نبسته است ؟
كدام فقيه است كه خوشه چنين خرمن حديث تو نيست ؟
وقتى چهار هزار قلم ، حكمت و حديث و فقه را از عرش بلند علم لدنى تو، بر فرش كتب و دفاتر فرود مى اورند. وقتى چهار هزار شاگرد، همچون نسيمى خوشبوى ، از كوى معارف تو گذشته و در پهنه قلمرو اسلام پخش ميشدند و قال الصادق گويان ، كام تشنگان معرفت را عطر اگين ميساختند.
وقتى منطق اهل بيت و برهان عترت ، قوى تر و بران تر بود. وقتى مردم ، گاهى از لابلاى گرد و خاكهاى بر انگيخته بدعت گذاران و تحريف گران ، چهره اسلام ناب محمدى را ميديدند و فريفته جذبه هاى ان ميشدند.
وقتى سلسله نورانى راويان احاديث ، حلقه اى از تعبد و اطاعت برگرد آل الله ميزدند.
وقتى ابان بن تغلب ها، هشام ابن حكم ها، مومن طاق ها، حامل و ناقل علوم تو بودند. وقتى جميل ابن دراج ها، ابو بصيرها، زراره ها، سماعه فقه ، حديث و حكمت را در افق انديشه ها و مزرعه دلها مى افشاندند.
وقتى حمران ابن اعين ها، على ابن حمزه ها، عمار ساباطى ها، جابر ابن حيان ها، مفضل ها، صفوان ها، سيراب شدگانى از كوثر زلال دانش ‍ تو بودند و جامى از اين زمزم جوشان ، به جان هاى تشنه مى نوشاندند و كام دلها را با حلاوت مكتب عترت اشنا مى ساختند و نه تنها علم ، كه عمل هم مى اموختند و نه فقط دانش كه دين را هم از زبان تو مى گرفتند.
وقتى با تابش مهر درخشان فضايل تو، مجالى براى خودنمايى شب پره ها نمى ماند،...
ارى در ان شرايط، روشن بود كه خفاشان كور سو، نگذارند فروغ فروزانت جلوه گرى كند.
و اينگونه بود كه تو، در عين شهرت و اعتبار و نفوذ و محبوبيت ، همچنان مظلوم بودى و مظلومى اى امام صادق عليه السلام
تو ناصر حقايق ، دچار منصور دوانقى بودى ، ان باطلى كه لباس حق پوشيده و جامه خدمت و خلافت به بر كرده بود تا رعيت را در هيات شبانى بفريبد و گرگ ايمان و جان آنان شود.
شهادت تو، نشانى از مظلوميت خط اهل بيت بود. و بايد به حق گفت كه تو امام صادقان و صادقى از امامانى .
                                                          

پيربزرگ طايفه بود و کريم بود

 در اعتلاي نهضت جدش سهيم بود

 مسندنشين کرسي تدريس علم ها

 شايسته ي صفات حکيم وعليم بود

 نوح وخليل جمله مريدان مکتبش

 استاد درس حکمت و پند کليم بود

 بر مردمان تب زده ي شهر شرجي اش

 عطر مبارک نفسش چون نسيم بود

 زحمت کشيدو باغ تشيع شکوفه داد

 مسئول باغباني باغي عظيم بود

 قلبش شبيه شيشه ي تنگ بلور بود

 عمري به فکر نان شب هر يتيم بود

  از ابتداي کودکيش تا دم وفات

 نزديکي محله ي زهرا مقيم بود

 منت نهادو آمدو ما پيروش شديم

 امروز اگر نبود، شرايط وخيم بود

شهرمزار سینه به رویش گشوده است

گراین نکرده بود گنایش عظیم بود

آغوش مهر و دفتر مرجع بهانه  است

وقتی که او  به مثل پدر هم  زعیم بود

 تازه سروده ام غزل مدحتش ولي

 يادش ميان قافيه ها از قديم بود

مزارشریف

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید ابراهیم مرتضوی  | 
پژوهشگر:مسعود اشرف گنجويى (نفر اول مقاله نويسي دربخش جنبي بيستمين جشنواره ملي قرآن دانشجويان )

چكيده:

          بر اساس تعاليم اعتقادى اسلام و به استناد روايت مشهور از پيامبر اسلام ثقلين يا همان قرآن كريم و عترت و اهل بيت پيامبر از جمله مهمترين منابع و مراجع اساسى براى دستيابى به معارف و شناختى عميق و دقيق از اسلام به شمار ميروند. به طورى كه هر گونه شناخت و آگاهى از تعاليم و معارف الهى دين اسلام، بدون رجوع به اين دو ثقل ممكن و عملى نخواهد بود.

در اين پژوهش سعى شده است كه با توجه به اصل فوق به موضوع خاص و مورد پژوهش اين مقاله، كه عبارتست از « انتظار و موعود آخر الزمان از نگاه قرآن » پرداخته شود. لذا در حد بضاعت خود ضمن بررسى آيات قرآن، اشارات و ارجاعاتى نيز به روايات و احاديث اهل بيت(كه از نگاه اسلام شيعى بعنوان بهترين مفسران و امين ترين حاملان معارف الهى و معنوي عميق قرآن شمار مى روند) نيز داشته ايم و از اين منظر آياتى را كه انديشمندان مسلمان بويژه شيعى، آنها را مستنداتى قوى و دال بر فلسفه انتظار و اشاره قرآن بر مهدى موعود (ع) مى دانند، مورد بحث و بررسى قرار داده ايم. از آنجا كه هدف از اين پژوهش دستيابى به شناختى در حد، امكان ، كامل و جامع درباره مقوله انتظار در قرآن بوده است. لذا در جهت تحقق اين هدف و نيز غناى هر چه بيشتر اين پژوهش از معارف قرآنى در ادامه مقاله به مباحثى چون: قرآن و مبانى فكرى و فلسفى عصر انتظار و تحقق حكومت جهانى اسلام. امكانات و ابزارهاى تحقق حكومت جهانى حضرت مهدى از نگاه قرآن. انتظار در قرآن از نگاه امام خمينى(ره) نيز پرداخته شده است.

واژه هاى كليدى :

قرآن كريم، اهل بيت، انتظار، موعود آخر الزمان، مهدى موعود (عج) و امام خمينى


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید ابراهیم مرتضوی  | 

فهيمه رعايى - مريم گلاب بخش:

         قرآن كريم در بيش از ده سوره درمورد زن بحث مى كند و حتى دو سوره به نام نساء نامگذارى شده است. (1) ازديدگاه دين مقدس اسلام و بر طبق آيات قرآن كريم زن و مرد بر حقيقت واحدى آفريده شده اند و جز بانزديكى به خداوند و انجام عمل نيك و شايسته بر يكديگر مزيتى ندارند وهرگز نژاد، پوست، جنس و رنگ باعث برترى نيست.

مساله اينكه زن در قرآن از چه پايگاه عظيمى برخوردار است، مبتنى بر اين است كه انسان در قرآن چه پايگاهى دارد. قرآن كريم تنها براى هدايت مرد نيامده، بلكه براى هدايت انسان آمده است، لذا وقتى هدف اساسى خود را بيان مى كند،مى فرمايد: شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن هدى للناس (2)

كلمه ناس كه در اين آيه بيان شده است، جنس خاصى را در نظر ندارد،بلكه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید ابراهیم مرتضوی  | 
آيت الله عبد الله جوادي آملي

      درباره فاطمه زهرا ـ س ـ از دو محور بايد سخن گفت. يك محور مربوط به تحقيقات علمي است كه براي ما ثمره علمي و نتيجه اعتقادي دارد و پشتوانه مسائل اخلاقي، فقهي، حقوقي ما هم هست. محور دوّم آن بخشي است كه مستقيماً به ما مربوط است و ما بايد تأسّي كنيم، آن را اسوه قرار دهيم، الگو بدانيم و پيروي كنيم.

آن بخشي كه مربوط به مسائل اعتقادي است و ثمره علمي دارد بررسي مقام منيع آن بانو ـ س ـ است كه ايشان همتاي قرآن كريم، نبوّت، رسالت و ولايت است. چيزي از وليّ الله مطلق كم ندارد. اينها يك نورند. اين‌گونه مباحث به هر نتيجه‌اي كه منتهي شود براي ما ثمره اعتقادي و علمي دارد، امّا نتيجه علمي ندارد. زيرا ما نه آن توان را داريم كه آن حضرت ـ س ـ را در ولايت مطلقه، همتاي قرآن الگو قرار دهيم، نه همچنين مأموريّتي داريم.

بخش دوّم مربوط به سيره و سنّت حضرت زهرا ـ س ـ است كه ما هم موظّفيم بررسي كنيم و هم مأموريم پيروي كنيم. آن بخش نخست به طور اجمال اينجا مطرح مي‌شود نه به طور تفصيل، براي اينكه پشتوانه علمي بخش دوّم خواهد بود. سرّ اينكه اين بانو ـ س ـ حجّت بر ائمه اطهار ـ ع ـ است و اگر عليّ بن أبيطالب ـ ع ـ نبود، هيچ‌كس همتاي آن حضرت نبود، آدَم وَ مَنْ دُونَه؛ اين است كه اين مانند خود قرآن كريم در مقام حدوث و بقاء شَكل گرفت. قرآن از زمين برنخواست و از فكر كسي تدوين نشد. هيچ عالم بشري اين قرآن را تدوين و تنظيم نكرد. سوره‌ها و آيه‌هايش، معارف و مفاهيمش را بررسي و انشاء نكرد. قرآن مستقيماً


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید ابراهیم مرتضوی  |